۰۶ بهمن ۱۳۹۵

نسخه آزمایشی

پاره ای از فضایل امام باقر علیه السلام

پایگاه فرهنگی مذهبی سلم :

 به چند نمونه اشاره می شود:

  1. نقل شده که از جابر بن یزید جعفی سئوال شد: چرا امام محمد باقر ـ علیه السلام ـ را «باقر» نامیدید؟ گفت: و یبقرالعلم بقراً: شکافت علم را شکافتنی و آشکار ساخت آن را. و نیز علما گفته اند او را باقر نامیدند، زیرا شکافنده علوم اولین و آخرین بود و دلش بحر پهناور و چشمه جوشان دانش بود، و خود جابر بن عبدالله گوید: «حضرت به من فرمودند: به خدا قسم ای جابر خداوند تبارک و تعالی علم آن چه بوده و آنچه خواهدبود تا روز قیامت را به من عطا فرمودند».[۱]
  2. از حالات ایشان است هرگاه خنده می کردند می فرمودند: «خدایا مرا دشمن مدار» و ایشان در هر جمعه یک دینار تصدق می کردند و می فرمودند: «صدقه در روز جمعه مضاعف است» و نیز کلینی روایت کرده که حضرت صادق ـ علیه السلام ـ فرمودند: «پیوسته می دیدم پدرم ذکر خدا می گوید، به طوری که زبان مبارکش به کام شریفش چسبیده بود و می گفت: «لا اله الا الله» و نیز روایت شده هرگاه اخوان آن حضرت در محضرش حاضر می شدند آن ها را از خوان نعمت و اطعمه و ثیاب و دراهم کثیره بهره مند می گردانیدند و هیچ گاه از آمد و شد آن ها خسته نمی شدند.[۲]
    در جنات الخلود در ذکر اخلاق حمیده آن حضرت گفته شده، اکثر اوقات از خوف الهی می گریستند و صدا به گریه بلند می کردند و متواضع ترین خلایق بود، املاک زیاد داشت و خود بر سر آن ها می رفتند و بر روی آن ها کار می کردند و آن چه به دست می آورد در راه خدا صرف می کردند و سخی ترین مردم بود، در این باره محمد بن منکدر گفت: روزی دیدم محمد بن علی بن حسین ـ علیه السلام ـ که در ساعات بسیار گرم بیرون آمده و به یکی از نواحی مدینه می رود و بر دو غلام تکیه کرده اند، خواستم ایشان را نصیحت کنم، گفتم: «اصلحک الله خوبست است شیخی از اشیاخ قریش با چنین حالت در طلب دنیا نباشد، اگر مرگت رسد و تو در این حال باشی چه کنی؟ ایشان فرمودند: در این حال در طاعتی از طاعات خداوند سبحانم که باز داشته ام خود را از حاجت به تو و مردم، من وقتی از مرگ ترسانم که در معصیتی از معاصی باشم».[۳]
  3. از حضرت صادق ـ علیه السلام ـ مرویست که فرمودند: در کتاب رسول خدا(ص) است که هر وقت ممالیک خود را در کاری مأمور می ساختید که برایشان دشوار است، شما نیز آن ها را یاری کنید، و فرمودند: پدرم چون مملوکان خود را به کاری فرمان می داد، خویشتن می آمد و نظاره می نمود، اگر آن کار دشوار و سنگین بوده می فرمودند: «بسم الله و خودشان با ایشان به آن کار اشتغال می ورزید».[۴]
  4. عطای حضرت: شیخ مفید از حسن بن کثیر روایت کرده که گفت: شکایت کردم به حضرت باقر ـ علیه السلام ـ از حاجت خویشتن و جفای اخوان، ایشان فرمودند: «نکوهیده برادریست، آن برادر که در زمان توانگری و غنای تو با تو دوستی و معاشرت داشته باشد و در حالت فقر و فاقه قطع رشته ی مودّت و آشنایی کند». سپس غلام خود را دستور داد تا کیسه ای که هفتصد درهم در آن بود بیاورد و به من عطا فرمودند.[۵]
  5. در حلم و حُسن خلق حضرت: شیخ طوسی از محمد بن سلیمان از پدر خود روایت کرده: مردی از اهل شام به خدمت حضرت امام محمد باقر ـ علیه السلام ـ رفت و آمد داشت و می گفت: «همانا محبت و دوستی من با تو مرا به این مجلس نمی کشاند و می گویم در روی زمین کسی نیست نزد من مبغوض تر و دشمن تر از شما اهل بیت باشد، لکن تو را مدرسی فصیح اللّسان می بینم و نیز صاحب کمال و فضایل نیکو، اما حضرت می فرمودند: بگو، که هیچ چیز نزد خداوند مخفی نیست» و به خوبی و با خوشرویی از وی استقبال می کرد. روزی درد و رنج وی زیاد و به ولیّ خویش گفت چون من مردم نزد محمد بن علی برو و از وی بخواه بر من نماز گذارد، نیمه شب گمان کردند که وی مرده پس او را در پارچه پیچیدند و امام را خبر دادند، حضرت فرمودند: «چنین نیست که پنداشته اید، و به منزل مرد شامی آمد سپس دستور داد شکم وی را از طعام سرد و خشک پر نمودند و آن مرد شفا یافت، آن مرد شامی وقتی اخلاق کریمه حضرت را بدید توبه نمود و از مریدان حضرت گشت.[۶]

[۱] . شیخ عباس قمی، منتهی الآمال، ج۲، ص۱۲۰، قم،  نشر نسیم حیات، چ۱، ۱۳۸۲ش.

[۲] . همان، ص۱۲۲.

[۳] .  همان، ص ۱۲۵.

[۴] . منتهی الآمال، همان، ص۱۲۶ـ۱۲۷.

[۵] . همان.

[۶] . همان.



Source link

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به دلیل جلوگیری از ارسال هرزنامه ها لطفا به معادله امنیتی پاسخ دهید *