۰۱ آذر ۱۳۹۶

نسخه آزمایشی

عاقبت یک عمر انتظار کشیدن برای قائم آل محمد علیهم السلام در روایات

عاقبت یک عمر انتظار کشیدن برای قائم آل محمد علیهم السلام در روایات

 

«مَسعَده» می گوید: خدمت حضرت صادق علیه السلام بودم که یک پیرمرد خمیده ای در حالی که به عصایش تکیه زده بود، وارد شد و سلام کرد. حضرت جوابش را دادند. سپس عرض کرد: ای فرزند رسول خدا (ص) دستت را به من بده تا آن را ببوسم. حضرت دستِ خود را به او دادند. او دست ایشان را بوسید، پس به گریه افتاد. امام علیه السلام فرمود: ای پیرمرد چرا گریه می کنی؟ عرضه داشت: فدایت شوم؛ صد سال است که به پای قائم شما (وفادار) مانده ام؛ می گویم: همین ماه و همین سال (ظهور خواهد کرد) ولی اکنون سن من بالا رفته و استخوانهایم سست گردیده و مرگم نزدیک شده است اما آنچه را دوست دارم در مورد شما نمی بینم و شما را کشته شده و آواره می بینم و دشمنان شما را می بینم که با بالها پرواز می کنند. چطور گریه نکنم؟!

 

اینجا بود که چشمان مبارک امام علیه السلام گریان شد و فرمود:

 

یا شَیخُ، اِن اَبقاکَ الله حَتی تَری قائِمَنا، کُنتَ فی السَّنامَ الاَعلی. وَ اِن حَلَّت بِکَ المَنیَهُ، جِنتَ یَومَ القیامَهِ مَعَ ثَقَلِ مُحَّمَدٍ (ص): وَ نَحنُ ثَقَلُهُ فَقالَ علیه السلام: اِنیّ مُخَلِفٌ فیکُمُ الثَقَلَینِ فَتَمسَّکُوا بِهِما لَن تَضِلّوا: کِتابَ اللهِ وَ عِترَتی اهلَ بَیتی.

 

ای پیرمرد، اگر خداوند تو را زنده بدارد تا آنکه قائم ما را ببینی، در مرتبه بلندی خواهی بود و اگر مرگ تو فرا رسد (و قائم علیه السلام را درک نکنی) روز قیامت با ثقل حضرت محمد (ص) محشور خواهی شد. و ما ثقل او هستیم که فرمود: من دو چیز گرانبها در میان شما بر جای می گذارم، پس به آن دو تمسک کنید تا هرگز گمراه نشوید: کتاب خدا و عترتم که اهل بیت من هستند.

پیرمرد گفت: بعد از شنیدن این خبر دیگر باکی ندارم و خاطرم آسوده شد. او نمی دانست که قائم اهل بیت علیه السلام چه کسی خواهد بود. لذا حضرت ایشان را به او معرفی کردند و فرمودند که قائم علیه السلام پسر امام حسن عسکری علیه السلام از صُلبِ حضرت هادی علیه السلام و … از فرزندان من خواهد بود. آنگاه فرمودند:

 

یا شیَخُ، وَ اللهی لَولَم یَبقَ مِنَ الدَّنیا اِلا یومٌ واحِدٌ لَطَوَّلَ اللهَ تَعالی ذِکرُهُ ذلِکَ الیَومَ حَتی یَخرُجُ قائِمنا اَهلَ البَیتِ اَلا اِنَّ شِعَتِنا یَقعُونَ فی فِتنَهٍ وَ حَیرَهٍ فی غیبهِ هُناکَ یُثَبِتُ اللهُ عَلی هُداهُ المُخلِصینَ اللهُم اَعِنهُم عَلی ذلِکَ [1]

 

ای پیرمرد، قسم به خدا اگر از عمر دنیا جز یک روز باقی نمانده باشد، خدای متعال آنقدر آن روز را طولانی می سازد تا آنکه قائم ما اهل بیت ظهور کند. توجه داشته باش که شیعیان ما در زمان غیبت او به امتحان و سرگردانی مبتلا می شوند. در آن زمان خداوند اهل اخلاص را بر هدایتِ خویش ثابت قدم می دارد. خداوندا، ایشان را بر این امر (اخلاص و پایداری) یاری فرما!

 

مشابه این داستان برای پیرمرد دیگری در زمان حضرت باقر علیه السلام اتفاق افتاد. حَکَم بن عُتَیبه که شاهد ماجرا بوده چنین نقل کرده است:

در خدمت حضرت باقر علیه السلام بودم و خانه پر از جمعیت بود. در همین موقع پیرمردی وارد شد که بر چوبدستی خود تکیه زده بود. بر در اتاق ایستاد و گفت: السلام علیک یابن رسول الله و رحمه الله و برکاته. حضرت جوابش را دادند. و علیک السلام و رحمه الله برکاته. سپس پیرمرد به حاضرین در مجلس سلام کرد و آنها هم جوابش را دادند. آنگاه رو به سوی حضرت باقر علیه السلام کرد و گفت:

«یَابنَ رسُولِ الله، اَدینی مِنکَ جَعَلَنی اللهُ فِداکَ فَوَاللهِ اِنی لاُحبِکُم وَ اُحِبَّ مَن یُحبِکُّم وَ وَاللهِ ما اُحِبُکُم وَ اُحِبُّ مَن یَُحِبُکُم لِطَمَعَ فی دُنیا وَ اِنی لابَغضِ عُدُّوُکُم وَ اَبَرأ مِنُه وَ واللهِ ما اُبغِضُهُ وَ ابرَأُ مِنهُ لِوَترٍ کانَ بَِنی وَ بَینَهُ وَ اللهِ اِنّی لاَُحِلُّ حَلالَکُم وَ اُحرِمُ حَرامَکُم وَ اَنتَظِرُ اَمرَکُم فَهَل تَرجُو لی جَعَلَنی اللهُ فِداکَ؟»:

 

ای پسر رسول خدا، مرا نزدیک خود جای ده فدایت شوم. به خدا سوگند من شما را دوست دارم و دوستداران شما را هم دوست دارم. به خدا سوگند دوست داشتن شما و دوستدارانتان به خاطر جمع دنیا نیست. و من با دشمن شما دشمنی دارم و از او بیزار هستم. و به خدا سوگند دشمنی و بیزاری من نسبت به او به خاطر کینۀ شخصی میان من و او نیست. به خدا قسم من حلال شما را حلال و حرام شما را حرام می دانم و منتظر (ظهور) امر شما هستم. حال که چنین هستم خدا مرا فدایت گرداند امیدی نسبت به من دارید؟

امام باقر علیه السلام فرمودند: «الیَّ . اِلَّی» : «به سوی من بیا. به سوی من بیا» تا آنکه او را کنار خود نشاندند. سپس به او فرمودند: ای پیرمرد، مردی خدمت پدرم علی بن الحسین علیه السلام رسید و همین سئوال را از ایشان پرسید. پدرم به او چنین فرمود:

اِن تَمُت، تَرِدُ عَلی رَسُولِ اللهِ (ص) و عَلی عَلِیّ وَ الحَسَن وَ الحُسینِ وَ عَلی بنِ الحُسینِ وَ یَثلُجُ قَلبُکَ وَ یَبرُدُ فؤادُکَ وَ تَقَرَّ عَینَکَ وَ تُستَقبَلُ بِالرَّوحِ وَ الرَّیحانِ مَعَ الکِرامِ الکاتِبینَ لَوقَد بَلَغَت نَفسَکَ هاهُنا وَ اَهوی بِیَدِهِ اِلی حَلقِهِ وَ اِن تَعِش تَری ما یُقِرَّاللهُ بِهِ عَینَکَ وَ تَکُونُ مَعَنا فی السَّنامِ الاَعلی. [2]

 

اگر از دنیا بروی، بر رسول خدا (ص) و علی و حسن و حسین و علی بن الحسین وارد می شوی و دلت خنک و دیده ات روشن می گردد و همراه با فرشتگان کرام کاتبین با روح و ریحان استقبال می شوی، همینکه جانت به اینجا برسد و با دست به حلق مبارک اشاره کردند و اگر زنده بمانی، آنچه باعث چشم روشنی ات شود، خواهی دید و با ما در مرتبه اعلا خواهی بود.

پیرمرد وقتی این سخن را شنید، گفت: ای اباجعفر چه فرمودید؟! حضرت سخن پدرشان را تکرار فرمودند. پیرمرد گفت: الله اکبر! من اگر از دنیا بروم، با رسول خدا (ص) و علی و حسن و حسین و علی بن الحسین علیه السلام وارد می شوم و چشمم روشن و دلم خنک می گردد و همراه با کرام کاتبین با روح و ریحان استقبال می شوم، همینکه جانم به اینجا برسد، و اگر زنده بمانم، آنچه را باعث روشنیِ چشم می شود می بینم و با شما در مرتبه اعلا خواهم بود؟!

 

سپس های های شروع به گریستن کرد، تا آنکه به زمین افتاد و جمعیت چون حال او را دیدند همگی به گریه و ناله افتادند و حضرت باقر علیه السلام اشکها را با انگشت خویش از دیدگان او پاک می کردند. پیرمرد سرش را بلند کرد و به حضرت عرض کرد: ای پسر رسول خدا (ص)، خدا مرا فدایت کند، دستت را به من بده. حضرت دست خود را به او دادند. او دستِ ایشان را بوسید و بر دیدگانِ خود و گونه اش نهاد. سپس لباس را از روی شکم و سینه خود بالا زد و دست حضرت را بر شکم و سینه خود قرار داد.

 

پس از آن برخاست و خداحافظی کرد، و امام باقر علیه السلام در حالی که پیرمرد پشت کرده بود می رفت، به پشت سرش می نگریستند. آنگاه رو به حاضرین کرده فرمودند:

من اَحَبَّ اَن یَنظُرَ اِلی رَجُلٍ مِن اَهلِ الجَنَّهِ فَلیَنظُر اِلی هذا

 

هر کس دوست دارد مردی از اهل بهشت را ببیند، به این شخص بنگرد.

 

حَکَم بن عُتَیبه گفت: هیچ مجلس ماتمی را شبیه آن مجلس ندیدم. (از بس گریه کرده بودند.)

 

آری؛ این است عاقبتِ کسی که عمری را با محبت اهل بیت علیه السلام و دوستانِ ایشان و بغض دشمنانشان سپری کرده و حلال و حرام ائمه علیه السلام را قبول داشته و در انتظار قائم اهل بیت علیه السلام سوخته است.

 

در پایان بحث درباره فضیلت انتظار فرج، با توجه به آنچه بیان شد می توانیم سرّ فرمایش حضرت صادق علیه السلام را به ابوبصیر بفهمیم، آنگاه که به ایشان عرض کرد: «جُعِلتُ فِداکَ؛ مَتَی الفَرَجُ؟»: فدایت گردم؛ فرج چه موقع است؟ و حضرت پاسخ فرمودند:

 

یا اَبا بَصیرٍ، اَنتَ مِمَّن یُریدُ الدَّنیا؟!

ای ابوبصیر، آیا تو از کسانی هستی که دنیا را می خواهند؟!

 

مَن عَرَفَ هَذا الاَمرَ فَقَد فُرِجَ عَنهُ بِانتظارِهِ [3]

 

کسی که این امر (امامت و ولایت) را بشناسد، انتظار کشیدن او وسیله فرج برای اوست.

 

چه فرجی بالاتر از عاقبت به خیر شدن و با اهل بیت علیه السلام در بهشت، همنشین گشتن؟! هر چند که بعید نیست این فرج شامل گشایش در امور دنیوی منتظران ظهور هم بشود. پس بیاییم از خداوند طلب کنیم که هیچگاه انتظار آن محبوب غایب را از ما سلب نکند:

 

…. وَ لاتُنسِنا ذِکرَهُ وَ انتِظارَهُ [4]

 

(خدایا) … یاد او و انتظار کشیدن او را از یاد مبر

 

این، یک جمله از دعایی است که توسط نایب اول امام زمان علیه السلام به ما رسیده و منتظران ظهور امام علیه السلام بعد از نماز عصر روز جمعه در زمان غیبت زمزمه می کنند.


1)بحار ج 36 ص 408

2)روضه کافی ص 76 ح 30

3)غیبت نعمانی، باب 25، ح 3

4)

مطالب مرتبط

3 نظر

  1. حسین

    ممنون
    واقعا زیبا بود
    انشاالله به حق آقا امام زمان علیه السلام و به دعای ایشان ما هم از منتظران قرار بگیریم

    پاسخ
  2. علی

    زیبا بود.
    غلط املایی داره فقط 😀
    اینجا:
    ای پسر رسول خدا، مرا نزدیک خود جای ده فدایت شو. به خدا سوگند من شما را دوست دارم

    پاسخ

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به دلیل جلوگیری از ارسال هرزنامه ها لطفا به معادله امنیتی پاسخ دهید *