۲۷ مهر ۱۳۹۶

نسخه آزمایشی

ذکری که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به جوان در حال مرگ آموخت

ذکری که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به جوان در حال مرگ آموخت

 

به رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم خبر دادند که جوانی از مسلمانان در بستر مرگ افتاده است پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم به بالین او آمد دید در حال جان دادن است، او را تلقین کرد و به او فرمود: بگو لا اِله اِلاّ الله، زبان او لال شد و نتوانست این ذکر را بگوید. 

 

پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم به بانویی که بالای سر آن جوان نشسته بود، فرمود: «آیا این جوان مادر دارد؟» 
بانو عرض کرد: من مادرش هستم. 

 

پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمود: آیا تو از اینپسرت خشمناک و ناراضی هستی؟ 

بانو گفت: «آری و اکنون شش سال است که با او سخن نگفته ام.» 

 

پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم شفاعت کرد و به آن بانو فرمود: «از پسرت راضی شو»، آن بانو گفت: «رَضِیَ اللهُ عَنهُ بِرِضَاکَ یَا رَسُول اللهِ؛ خداوند به خاطر رضایت تو ای رسول خدا، از او راضی شود.» 

 

وقتی که بانو این سخن را که از رضایت خودش، حکایت می کرد گفت، زبان آن جوان باز شد، آنگاه پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم به او فرمود: اکنون چه می بینی؟ 

 

جوان گفت: مرد سیاه چهره و زشت قیافه ای را که لباس چرکین در تن دارد و بوی متعفّن و بسیار بد می دهد نزدم آمده و گلو و راه نفس مرا گرفته است. 

 

پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمود: بگو: 
«یَا مَن یَقبَلُ الیَسیر وَ یَعفُوا عَنِ الکَثیرِ اقبَل مِنّیِ الیَسیرَ وَاعفُ عَنّیِ الکَثیرِ انَّکَ اَنتَ الغَفُورُ الرَّحِیمُ؛ ای کسی که اطاعت کم را می پذیری، و از گناه زیاد می گذری، اطاعت کم مرا بپذیر، و از گناه بسیار من بگذر، چرا که تو آمرزنده مهربان هستی. 

 

جوان، این کلمات را گفت، آن گاه پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم به او فرمود: چه می بینی؟ او گفت: مردی سفید روی با لباس تمیز و خوشبو نزد من آمده است، آن سیاه چهره زشت روی، پشت کرده و می خواهد از نزد من برود. 

 

رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمود: این کلمات را تکرار کن. 
او آن کلمات را تکرار کرد. 

پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمود: ای جوان، اکنون چه می بینی؟ 

 

جوان گفت: آن شخص سیاهِ زشت چهره رفت و دیگر او را نمی بینم، اکنون این شخص سفید و نورانی در نزد من است، آن گاه در همین حال آن جوان در لحظات آخر گفت: آن دو مرد سیاه رفتند، اکنون دو شخص سفید روی آمده اند تا جانم را بگیرند»، این را گفت و از دنیا رفت. 

 

منابع : منازل الآخره ياداستانهايي از سفر آخرت ، ص 7؛ من لا يحضره الفقيه ، چاپ جديد، ج 1 ص 132؛ احكام الاءموات ، حديث 347.

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به دلیل جلوگیری از ارسال هرزنامه ها لطفا به معادله امنیتی پاسخ دهید *