۲۹ دی ۱۳۹۶

نسخه آزمایشی

اشاره به شرح حال اصحاب حضرت امیر المومنین علی علیه السلام – ابوذر غفاری

شرح حال اصحاب حضرت امیر المومنین علی علیه السلام : ابوذر غفاری : اشاره

 

نام او «جندب فرزند جناده» يا «برير» و معروف به كنيه اش «ابوذر» است. او از سابقين و از اصحاب برگزيده پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله به شمار مي آيد، مورخان مي نويسند: وي چهارمين(1) يا پنجمين نفري بوده كه به نبوت و رسالت حضرت ختمي مرتبت صلي الله عليه و آله ايمان آورده است.(2).

ابوذر، مردي حكيم و دانشمند بود كه سخنان عالمانه و حكيمانه او هنوز هم مورد توجه همگان بوده و در صداقت گفتار و صراحت لهجه زبانزد عام و خاص است. ابن حجر مي نويسد: مناقب و فضايل ابوذر به طور جد بسيار زياد بوده است.(3).

او نخستين كسي بود كه رسالت پيامبر اسلام و نبوت آن حضرت صلي الله عليه و آله را به ايشان تبريك و تهنيت گفته است و همين موضوع در ماجراي مسلمان شدنش مشهور است. او سه سال قبل از بعثت عبادت مي كرد و نماز شب مي خواند و چهارمين نفري بود كه اسلام آورد و با پيامبر صلي الله عليه و آله پيمان بست كه در راه خدا ملامت ملامت كننده اي او را از راه حق باز ندارد، و او از نظر عبادت و مناسك چون عيسي بن مريم عليه السلام بود و آسمان بر راستگوتر از او سايه نيفكنده است.(4).

وي از بزرگان علم و فضيلت و از اعاظم زهد و تقوا به شمار مي آيد و شكي نيست كه وي نزد همه مسلمانان و شخص پيامبر گرامي اسلام صلي الله عليه و آله و اميرمومنان عليه السلام جايگاهي بي نظير داشته است.(5) وي مقارن با مهاجرت مسلمانان، به شهر مدينه هجرت كرد و در زمان خلافت عثمان به «ربذه» تبعيد شد و در همان جا در گذشت.(6) شيخ طوسي در بخش ديگر كتاب خود، ابوذر را از ياران صديق اميرالمومنين علي عليه السلام به شمار آورده و او را يكي از اركان اربعه(7) دانسته است.(8).

**********

تهذيب التهذيب، ج 10، ص 101؛ مستدرك حاكم، ج 3، ص 384؛ معرفه الصحابه، ج 1، ص 457 و ابن ابي الحديد در شرح نهج البلاغه، ج 13، ص 224 ابوذر را چهارمين مسلمان ذكر كرده و مي نويسد: همه محدثان گفته اند كه ابوبكر بعد از گروهي از مردان، مسلمان شده است، وي هفت نفر را به ترتيب ايمان نام مي برد: 1 – علي بن ابي طالب 2 – جعفر بن ابي طالب 3 – زيد بن حارثه 4 – ابوذر غفاري 5 – عمرو بن عنبسه سلمي 6 – خالد بن سعيد بن عاص 7 – خباب بن ارت. و مي گويد: ابوبكر بعد از اين جماعت مسلمان شده است.

اسد الغابه، ج 5، ص 186.

تهذيب التهذيب، ج 10، ص 102.

معرفه الصحابه، ج 1، ص 457؛ اسد الغابه، ج 1، ص 301؛ در الاصابه، ج 7، ص 127 موضوع تبريك و تهنيت ابوذر به پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله را نقل كرده است.

اعيان الشيعه، ج 4، ص 226.

رجال طوسي، ص 13، ش 12.

اركان اربعه كه در بعضي از كتب رجالي آمده عبارتند از: ابوذر غفاري، سلمان فارسي، مقداد بن الاسود و چهارمين آنان عمار ياسر و به قولي حذيفه بن يمان است. البته مشهور علما بر اين قول اند كه عمار ياسر چهارمين نفر از اركان اربعه است. (رجال طوسي، ص 57 و 43 و 37 و 36 ش 1).

اركان از نظر لغت جمع ركن به معناي ستون، عضو عمده، سرور، رييس و… آمده است. (فرهنگ معين)

اما در اصطلاح علماي بزرگ شيعه شايد از اين جهت به اين افراد، اركان اطلاق شده كه اين چهار بزرگوار در اعتقاد و ايمان خود نسبت به برتري اميرالمومنين عليه السلام بر ديگر خلفا هيچ ترديدي به خود راه نداده و آن حضرت عليه السلام را جانشين بلافصل رسول خدا صلي الله عليه و آله مي دانسته اند. البته در برخي روايات آمده كه گويا بر عمار ياسر ترديدي عارض شده ولي او سريعا به دامان ولايت اميرالمومنين عليه السلام بازگشته است. از اين رو، عمار چهارمين ركن از اركان اربعه است.

شيخ مفيد در كتاب خصال از محمد بن جعفر المودب نقل مي كند كه: اركان اربعه از اصحاب رسول خدا صلي الله عليه و آله عبارتند از: سلمان، مقداد، ابوذر و عمار. (الاختصاص، ص 6).

ابوبكر حضرمي از امام باقر عليه السلام نقل مي كند كه فرمود: «ارتد الناس الا ثلاثه نفر: سلمان، و ابوذر، و المقداد؛ بعد از رسول خدا صلي الله عليه و آله تمام افراد مرتد شدند (و دست از علي عليه السلام برداشتند) مگر سه نفر: سلمان، ابوذر و مقداد.» راوي از امام پرسيد: پس عمار چه طور؟ امام عليه السلام در پاسخ فرمود: «قد جاض جيضه ثم رجع؛ براي عمار ترديدي عارض شد، اما برگشت.» (رجال كشي، ص 11، ح 24)

از اين رو در برخي روايات، حذيفه بن يمان چهارمين فرد اركان اربعه به شمار آمده است. شيخ طوسي مي نويسد: حذيفه از اركان اربعه شمرده شده است. اما گوينده آن را ذكر نكرده است. (رجال طوسي، ص 37، ش 2) علامه هم در كتاب خلاصه، حذيفه را جزو اركان اربعه معرفي كرده و مي نويسد: او يكي از انصار و يكي از اركان اربعه و از اصحاب اميرالمومنين عليه السلام است. (خلاصه الاقوال في معرفه الرجال، ص 131، ش 349)

با توجه به آن چه گذشت، ابوذر غفاري، سلمان فارسي، مقداد و عمار ياسر و يا حذيفه بن يمان هر چهار نفرشان از كساني اند كه پس از رسول خدا صلي الله عليه و آله دست از اميرالمومنين علي عليه السلام برنداشتند و تا پاي جان از جانشيني و خلافت آن حضرت پس از رسول خدا صلي الله عليه و آله دفاع كردند و بر همين اعتقاد تا دم مرگ باقي ماندند و در طول عمر با بركت خود اين وفاداري و اعتقاد را به منصه ظهور گذاشتند.

بريد بن معاويه از ابن جعفر عليه السلام نقل مي كند كه فرمود: «ارتد الناس بعد النبي الا ثلاثه نفر: المقداد بن الاسود، و ابوذر الغفاري، و سلمان الفارسي، ثم ان الناس عرفوا و لحقوا بعد؛ همه مردم بعد از پيامبر صلي الله عليه و آله مرتد شدند (و علي عليه السلام را رها كردند) مگر سه نفر: مقداد بن اسود، ابوذر غفاري و سلمان فارسي. سپس مردم شناخت پيدا كردند و ملحق شدند.»

عمرو بن ثابت گويد: از امام صادق عليه السلام شنيدم كه مي فرمود: «ان النبي صلي الله عليه و آله لما قبض ارتد الناس علي اعقابهم كفارا الا ثلاثا: سلمان و المقداد و ابوذر الغفاري؛ همانا وقتي كه رسول خدا صلي الله عليه و آله رحلت كردند، همه مردم به كفر گذشتگان خود برگشتند و مرتد شدند، مگر سه نفر: سلمان، مقداد و ابوذر غفاري.»

سپس امام عليه السلام در مقام بيان اين ارتداد چنين فرمودند: هنگامي كه رسول خدا صلي الله عليه و آله از دنيا رفتند، چهل نفر (از اصحاب) نزد علي بن ابي طالب عليه السلام آمدند و گفتند: به خدا قسم هيچ كسي را به غير از تو طاعت نمي كنيم. حضرت پرسيد: چرا؟ گفتند: چون از رسول خدا صلي الله عليه و آله در غدير خم شنيديم (كه شما را به جانشيني خود تعيين كرد). حضرت عليه السلام به آنان فرمود: آيا چنين مي كنيد؟ گفتند: آري. فرمود: بنابراين فردا سرها را بتراشيد و نزد من آييد. امام باقر عليه السلام مي فرمايد: فردا فقط همان سه نفر سلمان، ابوذر و مقداد آمدند و باقي نيامدند. آري، عمار ياسر هم بعد از ظهر در حالي كه دستش را روي سرش مي زد نزد حضرت علي عليه السلام آمد و علي عليه السلام هم به او فرمود: «ما لك ان تستيقظ من نومه الغفله ارجعوا فلا حاجه لي فيكم انتم لم تطيعوني في حلق الراس، فكيف تطيعوني في قتال جبال الحديد، ارجعوا فلا حاجه لي فيكم؛ چه شد كه از خواب غفلت بيداري شدي، تو و ديگران برگرديد و ديگر نيازي به شما ندارم، شما در حالي كه مرا در يك سر تراشيدن اطاعت نكرديد، پس چه طور مرا در قتال و جنگ با كوه هاي آهنين اطاعت خواهيد كرد؟! برگرديد كه ديگر نيازي به شما نيست.» (الاختصاص، ص 6).

رجال طوسي، ص 36، ش 1.

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به دلیل جلوگیری از ارسال هرزنامه ها لطفا به معادله امنیتی پاسخ دهید * Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.