۲۹ دی ۱۳۹۶

نسخه آزمایشی

اشاره

شرح حال اصحاب حضرت امیر المومنین علی علیه السلام : قنبر : اشاره

قنبر غلام آزاد شده و خدمت گزار اميرمومنان عليه السلام بود كه ايمان و اخلاصش به خدا و ارادت زلالش به امام عليه السلام وي را از بزرگان و اصحاب آن حضرت گردانده است.

او در كنار تابعاني مثل اويس قرن، عمرو بن حمق، ميثم تمار، كميل، حبيب بن مظاهر، مالك اشتر و… از مقربان درگاه امير مومنان است.(1).

ارادت و عشق و ايمان قنبر به اميرالمومنين كم شدني نبود، تا پايان عمر به اين دوستي دم زد و به گناه همين عشق به شهادت رسيد.

همين نزديكي باعث شد در موارد مختلف و گوناگون در كارهاي شخصي و حكومتي به امام عليه السلام ياري رساند كه اين از اعتماد و علاقه خاص آن حضرت به وي حكايت دارد؛ در دنباله همين بخش به نمونه هايي از اين محبت و علاقه متقابل اشاره خواهيم كرد:

1 – طبق فرمايش امام صادق عليه السلام هرگاه امير مومنان عليه السلام شبانه از منزل خارج مي شد، قنبر از ايشان مراقبت مي نمود بدون آن كه امام عليه السلام متوجه شود.(2).

2 – روزي عده اي نزد امام عليه السلام آمدند و ادعا مي كردند كه تو (امام عليه السلام) خدايي. امام آنان را با پاسخ هاي مستدل از خطاهايشان برحذر داشت، اما اثري نمي كرد تا اين كه گودالي را پر از هيزم نمود و آتش زد و به آنان گفت: اگر از اين سخنان دست برنداريد، – چون باعث شيوع شرك و ارتداد مي شد – شما را در آتش مي افكنم. آنان بر خطاي خود پافشاري كردند و حضرت آنان را در آتش انداخت و اين بيت را خواند:

اني اذا بصرت شييا منكرا

اوقدت ناري و دعوت قنبرا

– هر گاه امر ناروايي ببينم، آتش مي افروزم و قنبر را براي اجراي حكم خدا فرا مي خوانم.(3).

3 – امير مومنان در جنگ جمل زره خود را گم كرد و بعد از مدتي آن را بر تن مردي يهودي ديد و به دادخواهي نزد شريح قاضي رفت. پس از اقامه دعوا مبني بر اين كه زره از آن من است و آن را نه فروخته ام و نه به كسي بخشيده ام، خواستار بازگرداندن آن شد، اما يهودي گفت: زره از آن من است.

قاضي از امام عليه السلام – با اين كه امير همه مومنان و مسلمانان بود – شاهد و بينه خواست.

امام به احترام نظر قاضي، قنبر و امام حسين عليه السلام را شاهد خود آورد، اما قاضي گفت: شهادت فرزند و غلام پذيرفته نيست.

امام فرمود: واي بر تو اي شريح از چند جهت خطا كردي: اول اين كه من پيشواي تو هستم و تو با اطاعت از من، متدين به دين خدا هستي و مي داني كه سخن باطل نمي گويم و ديگر اين كه فرزندم حسين به فرمايش پيامبر صلي الله عليه و آله – طبق نقل عمر بن خطاب – به همراه امام حسن عليه السلام دو جوان و بزرگ اهل بهشت اند و غلام هم مردي عادل است و دروغ نمي گويد.

شريح كلام امام را تاييد كرد، ولي امام او را به خاطر قضاوت ناحق – بي اعتنايي به كلام پيامبر صلي الله عليه و آله – به «بانقيا» تبعيد نمود، اما با اين همه راي او را احترام نمود. بعد از مدتي مرد يهودي از عدالت امام شگفت زده شد و گفت كه اين زره را در جمل وقتي كه شتر امام عليه السلام افتاد، برداشتم. زره را به امام برگرداند و خودش مسلمان شد و در جنگ صفين در ركاب آن حضرت به شهادت رسيد.(4).

*****

اختصاص فيد، ص 7.

ر. ك: توحيد صدوق، ص 19؛ بحارالانوار، ج 5، ص 104.

ر. ك: ذخاير العقبي، ص 93.

الاغاني، ج 17، ص 219؛ با كمي تفاوت در مناقب ابن شهر آشوب، ج 2، ص 105؛ بحارالانوار، ج 41، ص 56.

مطالب مرتبط

1 نظر

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به دلیل جلوگیری از ارسال هرزنامه ها لطفا به معادله امنیتی پاسخ دهید * Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.